خطايى ، على اكبر
295
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
و در نهم صفر سحرگاه اسپان آوردند و ايلچيان را پيش بردند و هشت روز بود كه پادشاه از حرم بيرون رفته 190 بود و در بيرون شهر خانهء سبزى ساخته بود و در آن خانه هيچ صورت و هيچ بت نبود و پادشاه را عادت بود كه هر سال آن چند روز حيوانى [ 404 الف ] نمىخورد و پيش حرم نمىرفت و كس را پيش خود نمىگذاشت و مىگفت كه خداى آسمان را عبادت مىكنم و به عبادت خود مشغول بود . القصّه آن روز بازگشته بود و به حرم مىآمد و بسيار تجمل و عظمت و لشكر و خدم همراه بود . پيلان آرايش كرده پيش مىبردند و محفهء 191 مدّور مطلّا بر دوش گرفته بودند . علمهاى سياه و سرخ و زرد و سبز و زنگارى منقّش به صورت آفتاب و ماه و ستارگان و كوه و دريا و خطوط خطاى در پس و پيش او ، ديگر نيزهداران و شمشير [ و ] ناچخ و ژوبين و دورباش و حربه و گرز و شمشير و تبرزين و چوگانها با زلف دراز و بادبيزن خطائى و چتر مىبر [ د ] ، و پنج محفّهء ديگر آرايش كرده مجموع مطلّا بر دوش مردم ، و سازها كه شرح آن نمىتوان داد بسيار ، و مقدار از پنج هزار 192 نفر آدمى از پس و پيش پادشاه مىرفتند كه يكى پيش و يكى پس . بىقاعده زهره نداشتند كه بروند ، و كس را زهره نبود كه آواز برآرد ، چنان كه گوئى هيچ متنفّس نيست بجز آواز سازهاى ختائيان كه دعاى پادشاه مىگفتند . چون پادشاه به حرم بيرون رفت بازگشتند و هركس به وثاق خود [ 404 ب ] رفتند . ديگر در آن ايام رسم ايشان چنان است كه شب چراغ مىگويند . هفت شبانه روز در اندرون كرياس پادشاهى كوهى از چوب مىسازند و روى چوب به شاخ سرو مىپوشند چنان كه گوئى كوهى از زمرّد است و صد هزار چراغ تعبيه كردهاند و چند هزار آدمى از مقوّى كاغذ ساخته و رنگ چهره و جامه چنان كه از دورى به آدمى مىماند و ريسمانها بر آن چراغها تعبيه كردهاند و موشكها از نفط ساخته كه چون يك چراغ را برافروختند موشك بر آن ريسمانها دويدن 193 گرفت و به هر چراغى كه رسيد روشن شد